تبليغاتX
ماتریکس2 -

ماتریکس2

به وبلاگ خودتان خوش امدید

صداي خش خش برگهاي خزوني توي گوشم ناله مي كرد

اسمون بغضشو تو پرده ي ابرهاي  سياهش  پاره  مي كرد

رعد و برق  نگاه  شهرو  با  صداش  خواب  زده مي كرد

زمين از اين همه سنگيني به به روي  شونش گله  مي كرد

هم چنان پاي پياده فارق از صداي خشم  اسموني بي خيا ل

از ناله هاي  برگ هاي  زرد خزوني  جاده هاي  بي كسي

رو گم  مي كردم اروم اروم تن غربت ر و مي شستم 

 

        ( زير قطره هاي بارون)

+ نوشته شده در  27 Jan 2006ساعت 11:14 AM  توسط علیرضاحیدری!  |